یک کاسه سیاست
   

از آرشیو به بهانه خروج سربازهای امریکایی از عراق


2003-04-16
هر جا که میری بحث سیاسیه. ... همه هم صاحب نظرن، هر کدوم هم برای اینکه که بگن کار من درست تره تحلیل های خفن تر ارائه میدن. مثلا یهو می گن که اصلا از اولش صدامی وجود نداشته آقا! این صدام فکر می کنی کیه؟ هان؟ کیه ؟ باباآاآاآآآا ... این صدام همون رامسفلده، بچه ای مگه؟ اینا همشون دستشون تو یه کاسس. (اینجا جمعیت داره چشمهاشون میپره بیرون، شاخهاشون جوونه زده اما از اونجایی که خودشون می خوان خالی بعدی رو ببندن تو ذوقش نمی زنن، یه جور جواب ندهی مسالمت آمیز برقراره، اصلا زیاد بحث تحلیل نیست یه جور تخلیه ی روزنامه ها و و سایت ها و ماهواره و تلویزیون و ایناست که از صبح خوندن و تو سرشون داره قل قل می کنه. در واقع چون بیشتر از حرف طرف به ساختن خالی بندی خودشون فکر می کنند زیاد اصلا دقت نمی کنن که چی میگه. یه جورایی مثل اینکه حرصشون هم میگیره که چرا زودتر زرش رو تموم نمی کنه که خودشون حرف بزنن، یکی از دلایلی که بحث هم پیش نمیارن همینه)
خالی بنده ادامه میده: میگن حتی زن و بچش هم تو این همه سال خبر نداشتن، پدرسوخته CIA ه دیگه. (اینجا برا خودش هم یه لحظه سوال پیش میاد و خودش جواب میده:) شبها که آمریکا شب بوده! مثل اینکه یواشی بلند میشده خودش رو گریم می کرده میرفته عراق که روز بوده، از این نکته استفاده کرده بودن ! (بقیه : نه بابا ! ! ! عجب ! ! ! کلشون کار می کنه ناکسا بی خود نیست که ما به جایی نمی رسیم، یه سری دیگه که پیش کسوت ترند تو این بحثا حسابی یه وری لم دادن روی مبل، یه خورده لبشون رو غنچه می کنند و سر تکون میدند و احتمالا یکی از دستهاشون رو که روی هم گذاشتن چند سانت بلند می کنند و دوباره روی اون یکی می ذارن، یعنی این که معلومه ! خودمون می دونستیم !)

پدرام که 18-19 سالشه و سرعت مافوق صوت در خالی بندی داره و تا بحث شروع شده رفته تو اتاق خواب رامسفلد و چراغ رو هم خاموش کرده، میخواد یه جوری نتایجی رو که کسب کرده بگه که هم ضایه نباشه و بقیه مخصوصا دختری که احیانا تو جمعه و تصمیم داره مخش رو بزنه نفهمن به چی فکر می کرده، هم اینکه بقیه بفهمن حرفش مثل مال اونا عوامانه و درپیتی نیست و جلوی دختره هم یه کلاسی گذاشته باشه. میگه : اتفاقا منم یادم نیست تو کدوم سایت خوندم فکر کنم Y.K.O.L.M.P.W.L..J News که این رامسفلد یا همون صدام یه بدل هم داشته که شبها میرفته به جاش که خونواده ش نفهمن یه وقت.

خانومها اینجا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن، یکیشون که آب زیر کاهست با خنده میگه : زنهای امریکایی هم که بدتر از ما هَپَلی هَپو اند!

یکی دیگه یه جوری که مردا نفهمن جواب میده: مرده و هزار جور دوز و کلک

یه خانومه دیگه که احساس میکنه از بقیه کارش درست تره، صورتش رو کج و کوله می کنه و با تعجب میپرسه: یعنی اینا (زن عراقیه و امریکاییه) تو تلویزیون که صدام یا رامسفلد رو میدیدن نمی فهمیدن شوهرشونه گریم کرده؟! خب حقشونه، آدم هم انقدر خنگ؟ البته اون مرد رو هم باید قطعه قطعه کرد.

یه خانومه نسبتا پیر یه جوری که فقط جوونها بشنوند و درس زندگی بگیرند خیلی شمرده میگه: اگه اون زن ... شوهر داری بلد بود .... یه خورده هم سیاست داشت .... اون مردش ..نمی رفت خودش رو صدام کنه، یا سرش بدل بیاره

چند تا از دخترها هم قسمت خنده داره قضیه رو برا هم تعریف کردن و دارن سعی می کنن نخندن، از طرفی تو دلشون فکر می کنن که چه بده. وقتی زنه بعد این همه سال نفهمیده شوهرش گاهی بوی گلاب میده یا اینکه شوهره صبحاش با شبهاش فرق می کنه چطور میتونی بفهمی عاشقته یا نه؟
.
یه آدم میون سال که از جوونی سیاست رو دنبال می کرده میگه : همون اوایل جنگ، ساله ... اگه اشتباه نکنم 58-57 بود که این رامسفلد اومد عراق، من همون موقع اتفاقا درست یادمه خونه پسر عمو اکبرت (رو میکنه به یه بچه ای این وسط، اونم سرش رو تکون و لبخند می زنه) اینا بودیم، من همون موقع گفتم اکبر جون تو نمیری این صدام همون رامسفلده. چون اگه خوب دقت کرده باشین جفتشون هم پیرن.

یه خانومه که سن مامانش یا شوهرش یا خلاصه یکی از نزدیکاش داره به سن صدام نزدیک میشه و اتفاقا اونجا هم هست و به روی خودش نمیاره و سعی داره وانمود کنه براش مهم نیست می پرسه : وا! مگه صدام 60 سالش بیشتره ؟ اون گوشه یه فولدر برای سن صدام باز میشه و میرن توی ملک فیصل و شهناز و تیکه تیکه کردنش و وحشی بودن عربها و حقشونه و حقوق بشر و تعداد زخمیها واینا که جدیه و الان بهش کاری نداریم.

یکی دیگه که همیشه تحلیل های متفاوت می کنه و به خاطر همین همه قبولش دارند و احتمالا مدرکش از بیشتر جمع بالاتره، احساس می کنه که طعمه ی خوبی برای مخالفت گیر اورده و گیر میده به پدرام که جوونه وعیب نداره بزنی تو حالش: اما پدرام جان این A.P.U.W.C.N News چندان خبراش مستند نیست، من فکر نمی کنم این بحث بدل صحت داشته باشه، شما اگه دقت کنی می بینی که این جنوب عراق (با دست تو هوا مثلا جنوب عراق رو نشون می ده) اکثرا شیعه نشین هست و دولت ما هم نفوذ زیادی داره اونجا و از طرف دیگه صدام هم خیلی اذیتشون کرده، اینها سالها از خدمات اجتماعی محروم بودند، امریکا هم این دو منطقه ی پرواز ممنوع رو یکی بالای همین ها و یکی دیگه شمال عراق منطقه ی کرد نشین رو به خاطر همین برقرار کرد که صدام نتونه اینها رو بمباران کنه، از یه طرف دیگه اینا با شین فین ! اینجورین (خیلی دوستن) حالا شما یادت نیست همون جریان حلبچه و اینا (نگاهی به جمعیت می کنه و همه سرشون رو با شعاع زیادی بالا پایین می کنند) حالا کار نداریم .. (از اولش هم زیاد کاری نداشت، ربطی هم به بحث نداشت فقط می خواست بگه من اطلاعاتم زیاده و زودتر بگو باشه و اینجوری مثل بز منو نیگاه نکن! پدرامه رو هم الان جو گرفته و احساس می کنه یه احمق کله پوکه و باید بره کلی کتاب بخونه یا اینکه اصلا از این بحثا نکنه، تو خالی بندی هم تازه کاره و فکر می کنه تو این جمع فقط خودش خالی بسته به علاوه یه ذره عذاب وجدان داره که باعث میشه زود کوتاه بیاد که زیادم رو خالی بندیش صحبت نشه !) حالا کار نداریم عراقی ها مسلمونند و این مساله که شبها یه بدل جای صدام بره به هر حال از نظر شرعی و اینا حالت جالبی نداره (خانومها نشستن نمی تونه خوب توضیح بده)

اینجا یه دختره میخواد با یکی مخالفت کنه که با دیدن بلایی که سر پدرام اومد ترجیح میده حرف نزنه!

دو نفر دیگه اون ور یواشکی کنفرانس راه انداختن و از دور انگار بحث خیلی جدی ای رو دنبال می کنند: آقا اونوقت اگه این خانومه صدام یا رامسفلد (هنوز خوب براش جا نیفتاده) بچه دار بشه از کجا می فهمن که مال خودشه یا بدله؟ طرف صحبت سرش رو می کنه طرف دکتر و می پرسه راه داره دکتر؟ دکتر می گه آره آزمایش DNA می کنن مشخص میشه. جواب میده، عجب! البته لابد رو نمی کنن که مال خودش نیست نه؟ لو میره که . دکتر و اون یکی تایید می کنه که آره رامسفلده بی غیرت رو نمی کنه احتمالا و تو سیاست از این چیزا زیاده حتی ممکنه همین بوش پسره هیتلر باشه که انقدر هم بدجنسه و اتفاقا حالا که فکرش رو می کنند چقدر هم قیافه هاشون به هم شبیهه!

یکی دیگه که از بحث اون وری حوصلش سر رفته و گوشش رو پهن کرده این ور، می خواد بحث رو بکشونه تو مسخره بازی که یه نفس راحتی بکشه و انقدر هم تابلو نشه که ساکت بشینه و همه بفهمن از سیاست چیزی نمی دونه و احیانا زنش کمتر دوستش داشته باشه و فکر کنه آدم کاملی نیست. خودش رو قاطی می کنه واز اون ور می گه حالا بچه ی اینا شناسنامه ی امریکایی می گیره یا عراقی؟ هه هه هه!
همه یه جورایی دوست دارن بخندن که بحث عوض شه چون دیگه اطلاعات امروزشون رو به ته کشیدنه اما خیلی بی مزه گفت و نصفیا اصلا نفهمیدن شوخی بود یا جدی. این وسط زنش دلش به حالش می سوزه و می گه هر دو ها ها ها! بعدش دیگه یواش یواش مسخره بازی میشه و تموم میشه.



July 1, 2009 03:20 PM
     
ویزویز
 

می‌زنی، بزن

دیگه چرا ویزویز می‌کنی؟



June 29, 2009 12:12 PM
اعتراض مدنی 1
   

یک راه خوب برای اعتراض مدنی این است که هی زنگ بزنیم به نهاد ریاست جمهوری

بگوییم: الو .. میرحسین..



June 28, 2009 01:54 AM
     
آخی نشد بیشتر تقلب کنی؟
 

خیلی معذرت میخوام، میخواستم از کارشناس برنامه بپرسم اگه مثلا اثبات بشه 11 میلیون تقلب نشده، 2 میلیون تقلب شده، این اشکالی نداره اصلا؟

احیانا به قول معلم علوم سابق ما نباید بگن: شما بفرما .. برو بیرون متقلب صلاحیت نداری؟

دو میلیون تقلب نمک انتخاباته؟



June 22, 2009 02:15 PM
88/03/18
   



June 9, 2009 11:30 AM
     
What am I?
 



June 1, 2009 02:52 PM
انتخابات دهم برای روزنامه نخوانها
   

1- در این مقاله نیروهای سیاسی ایران با توجه به معیارهای مختلف دسته بندی‌های گوناگونی شده‌اند. از جمله این دسته بندیها: خودی و غير خودی (انقلابی و ضد انقلاب يا برانداز)، مدافعان وضع موجود و خواستاران وضع بهتر، اصلاح طلب و محافظه کار يا اصولگرا، چپ و راست، معتقد به جمهوريت و اسلاميت، تندرو و ميانه رو و سنتی و مدرن.

2- در حال حاضر، به نظر میرسد استراتژی کروبی به تقسیم بندی «اصلاح‌طلب و محافظه کار یا اقتدارگرا» و استراتژی موسوی به تقسیم‌ بندی «مدافعان وضع موجود و خواستاران وضع بهتر» نزدیکتر باشند.

3- مسلماً «اصلاح طلبان» زیر مجموعه‌ای از «خواستاران وضع بهتر» هستند، پس اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این است که برای بالاتر بردن احتمال برد، گروه کوچکتر به گروه بزرگتر بپیوندد. مگر اینکه برای موضع خود اصالتی ویژه قائل باشد که نخواهد با پیوستن به گروه بزرگتر آنرا خدشه‌دار کند، حتی اگر احتمال برد گروهش کم شود. حالت دیگر آن است که گروه کوچکتر به برد تنها بر اساس موضع خود اطمینان داشته باشد.

آیا این در مورد کروبی و تیمش صدق می‌کند؟
- عباس عبدی در مقاله‌ی «ورود به انتخابات از کدام منظر؟» در بند پنجم می‌گوید: «ورود از موضع اصلاح طلبانه و با هدف تحقق مستقیم دمکراسی در این انتخابات امکانپذیر نیست.»

- کرباسچی در مصاحبه با روز در پاراگراف یکی مانده به آخر می‌گوید: «با وضعیتی که جریان اجتماعی دوم خرداد پس از 12 ‏سال از آغاز آن بدان دچار شده است، توان یک نهضت اجتماعی جدی را که بتواند شخصیتی مثل آقای ‏خاتمی را به پیروزی برساند، ندارد.»

این تناقض از کجاست؟
با خواندن دو متن ذکر شده در بالا به راحتی می‌توان به این سوال پاسخ داد: تحلیل تیم کروبی در ابتدای اعلام آمادگی او این بود که شخصیتی مثل ‏خاتمی به خاطر آنکه باید از موضع اصلاح طلبانه وارد انتخابات شود، قادر نیست موفق از آن بیرون بیاید. چرا که این گفتمان هم توانایی بسیج کردن مردم را در شرایط فعلی ندارد و هم توازن قوای لازم برای تحقق چنین امری موجود نیست. پس باید اجماعی حول کروبی با شعار «تغییر» تشکیل شود که «با توجه به اینکه گرایش عمومی جوامع به ‏اعتدال و اجتناب از تندروی و افراط و درگیری بیشتر است، زمینه برای پیروزی[اش] در صورتی که ‏فعالیت های تبلیغاتی و برنامه ها به خوبی پیش رود، کم نیست.»

آیا یاران امروز کروبی با شخصیت موسوی به عنوان مرکز ائتلاف «خواستاران وضع بهتر» مخالفتی داشتند؟
عباس عبدی می‌گوید: «در میان موسوی و کروبی ترجیح داشت که آقای موسوی حداقل از تابستان شواهد کافی و لازم را برای حضور فعالانه خود نشان می داد در این صورت نه آقای کروبی و نه آقای خاتمی وارد میدان نمی شدند.»
کرباسچی که 8 سال استاندار او بوده می‌گوید: « علاقه شخصی من به موسوی بیش از سایر کاندیداهاست.» و از عملکرد او در زمان جنگ تقدیر می‌کند.


4 < 8 +8 + 8 یا رفتار انتخاباتی موسوی را چطور می‌توان توجیه کرد؟
موسوی سعی دارد امروز در جایگاهی قرار بگیرد که 4 سال پیش هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات قرار داشت. کسی که علی‌رغم حمایت گستره‌ای که تمام فعالین سیاسی و اجتماعی از او کردند، در مقابل یک رقیب تازه‌وارد شکست خورد. چرایی این شکست اینطور پاسخ داده شده: هاشمی با حضور دائمی خود در سیاست نماینده‌ی وضع موجود بود و مردم به «تغییر» رای دادند. موسوی علیرغم آنکه خاتمی کاندید شده بود، نامزد انتخابات شد تا فاصله خودش را با نمایندگان وضع موجود حفظ کند، از 20 سال دوری‌اش از فضای سیاسی بهترین استفاده را کند و به نوعی با چراغ خاموش حرکت کند. در ابتدای امر شاید فکر می‌کرد می‌تواند با در پیش گرفتن روشی مشابه شیوه مستفل و ارزان قیمتی که احمدی‌نژاد در انتخابات قبل برای تبلیغات به کار برد موفق شود ائتلاف فراگیرتری را سازماندهی کند، قسمت بیشتری از آراء اصولگرایان را جذب کند، مخالفت‌های کمتری را علیه خود برانگیزد و علاوه بر عملکرد 8 ساله خود ناچار به پاسخگویی 16 سال دیگر از عمر جمهوری اسلامی نباشد. اما خیلی زود متوجه شد که با دولتی سر و کار دارد که 4 سال دیگر برای روی کار ماندن فرصت دارد و انگیزه و امکانات زیادی برای تبلیغات دارد. پس ناچار شد از ظرفیت‌های جبهه دوم خرداد زودتر از زمانی که پیش‌بینی کرده بود استفاده کند.

رفتار انتخاباتی کروبی را چگونه می‌توان توجیه کرد؟
4 سال قبل که کروبی حزب اعتماد ملی را تاسیس کرد، حدس زدن اینکه تصمیم دارد در انتخابات آینده شرکت کند کار دشواری نبود. 9 ماه قبل از انتخابات حضورش را اعلام کرد، اما از آن زمان تا 20 بهمن که خاتمی اعلام نامزدی کرد، ائتلافی حول او شکل نگرفت. یک دلیل آن شاید این بود که گروه‌های سیاسی به این تحلیل که نباید از موضع اصلاح طلبانه وارد انتخابات شد نرسیده بودند و برای ورود از موضع اصلاح‌طلبانه خاتمی فرد مناسبتری بود. پس با فشار زیاد او را راضی کردند که نامزد شود. اینکه آیا فقط ورود موسوی باعث انصراف خاتمی شد یا در اثر عوامل دیگری سرانجام به این تحلیل رسید مشخص نیست. اما به هر حال در اثر این حوادث و اتفاقات انتخابات دوره‌ی قبل است که کروبی، کسی که خود را به نوعی پدر معنوی اصلاح‌طلبان می‌داند، احساس می‌کند به او خیانت شده و دوستان دیروز و کسانی که به او مدیون هستند به او پشت کرده‌اند، مخصوصا حتما مقدار زیادی از این نارضایتی سهم محمد خاتمی و موسوی می‌شود. در انتخابات 76 پس از آنکه کروبی و کرباسچی موفق به راضی کردن موسوی برای کاندیداتوری نشدند، خاتمی را که بی‌میل برای نامزدی بود تشویق به این کار کردند در حالی که کروبی دبیرکل مجمع روحانیون مبارز (حزبی که در حمایت از گرایش چپ موسوی نخست وزیر در مقابل راستگرایان و رئیس جمهور وقت (رهبری کنونی) توسط کروبی، موسوی خوئینیها، خاتمی، ابطحی و .. تاسیس شد) می‌توانست خود کاندید آن روز شود. به هر حال کروبی که خیال نداشت به ائتلاف بپیوندد برای انتخابات نام‌نویسی کرد تا حتی اگر موفق به برد انتخابات نشد، توانسته باشد وزن سیاسی حزب اعتماد ملی را در مقابل جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به خاطر حضور در ائتلاف موسوی امکان بیان شفاف مواضع رادیکالتر خود را ندارند، بالا ببرد و قرائت خود از اصلاح‌طلبی را تبلیغ کند. اما این ورود برخلاف آنچه او و تیمش اعتقاد داشتند بیشتر از موضع اصلاح‌طلبانه انجام گرفت، چون موسوی توانسته بود موفقیت بیشتری در وارد شدن بر اساس تقسیم بندی «مدافعان وضع موجود و خواستاران وضع بهتر» کسب کند.

در ابتدای تبلیغات، گروه‌های هدف کروبی و موسوی اشتراکات زیادی داشتند اما در هفته‌های اخیر به نظر می‌رسد کروبی و تیمش با چرخش بیشتر سعی دارند از طریق اتخاذ مواضع رادیکالتر و به خصوص استفاده از ادبیات مدنی گروه‌هایی را که هنوز قصد شرکت در انتخابات از موضع «خواستاران وضع بهتر» را ندارند، یعنی کسانی که مخالفت صرف با احمدی‌نژاد را دلیل کافی برای شرکت در انتخابات نمی‌بینند، جذب کنند. این حرکت و از طرف دیگر بحث میان حامیان این دو، مخاطبان موسوی را نیز کمی به سمت اصول‌گرایان شیفت می‌دهد و در نتیجه باعث می‌شود بازه‌ اثر موضع «خواستاران وضع بهتر» بزرگتر شود. گروهی که می‌تواند هر کدام ار این دو را که موفق شود به دور بعد برود در مقابل احمدی‌نژاد به پیروزی برساند.

اینکه چه میزان از این اتفاقات پیش‌بینی شده و چه میزان پیش‌بینی نشده است، مشخص نیست اما به نظر می‌رسد که اصلاح‌طلبان به تعامل خوبی با یکدیگر رسیده‌اند. اما نکاتی که در این بین شاید خطرناک باشد: یکی شعار 70 هزار تومن کروبی است. به نظر من از این جهت که ممکن است برخی اقشار متوجه تفاوت این شعار با شعارهای مشابه احمدی‌نژاد نشوند، گرچه ممکن است در مرحله اول به سود مجموع آنان تمام شود اما در شرایطی که موسوی و احمدی‌نژاد با هم به دور دوم برسند، در واقع کروبی به نفع برنامه‌‌ی اقتصادی رقیب امروزش تبلیغ کرده است. دوم اینکه طرفداران کروبی آنقدر موضع تندی نسبت به موسوی پیدا کنند که در صورت راه پیدا کردنش به دور دوم انگیزه‌ای برای رای دادن نداشته باشند.



May 29, 2009 11:53 PM
     
هر نفر هفتاد تومن
 

زن، بیا در گاوصندوقو باز کن این مهمون‌هامون رو بریزم توش..

امروز رفته بودم کهریزک، 210 تومن کار کردم.. مرتیکه مگه می‌دادشون، میگفت خودمون لازم داریم!

فردا ببینم می‌خواد بازی در بیاره می‌رم سالمندان.



May 28, 2009 08:39 AM
نقش بو در سعادت فرزند
   

یک عمری بیخود رفتیم حموم و تیشه زدیم به بخت خودمون

یکی نبود به ما بگه چشمت اگه کوره گوشت رو باز کن ببین همه‌ی آدمهای مهم بو می‌داده‌اند



May 27, 2009 04:15 PM
     
Stop SMS Ads
 

عزیزم.. پدر سگ!
چه فکری با خودت می‌کنی که یکهو مثل اجل معلق میای وسط موبایل آدم تبلیغ می‌کنی؟

مثل این می‌مونه که شب بری بالای تختخواب ملت وایسی بگی: واکسیه، واکس نمی‌خوای؟

خیلی هم لابد احساس می‌کنی مدرن شدی تو تبلیغاتت.


می‌گم یک گروهی چیزی راه بندازیم یک DoS attack تلفنی یا همچین چیزی به چندتاشون بکنیم آدم شن.

هیچ قانونی چیزی برای این موضوع وجود نداره؟



May 24, 2009 11:45 AM
..رحیم خالقی: وظیفه‌ی سرنوشت کشورم خیلی ارزش داره بیا
   

یعنی این ویدئو رو حتما تاحالا 60 بار دیدید اما هیچ راه نداره من بازم نذارمش اینجا انقدر که خداست.
فکر نمی‌کنم هیچ نوشته یا فیلم کوتاه دیگه‌ای بتونه این همه مفهوم رو از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در کمتر از یک دقیقه برسونه.



پ.ن: گمونم رسوندن پیام امثال رحیم خالقی که خودشون در گفتن دردهاشون اینطور دچار لکنت می‌شوند هم جزء دفاع از حقوق اولیه بشر محسوب می‌شه...



May 24, 2009 01:12 AM
     
ننه سرما خوردم
 

ننه سرما رفته تو حلقم!

به کجا باید زنگ بزنم؟



May 23, 2009 09:44 AM
«چگونه درست نظرسنجی کنیم» یا «به من گوش نکن، گولم بزن»
   

به نظر من هم این نظرسنجی‌ها همش چرته

کسی که میره آمارگیری باید حواسش جمع باشه وقتی می‌پرسه: آقا، خانوم، شما رای میدید؟

اگر جواب منفی بود باید بگه: نه حالا نمیشه رای بدید؟

اونوقت میبینه که چقدر توفیر داره تو آمارش

بعضی‌ها تعارفی هستند تو رای دادن



May 14, 2009 11:11 AM
     
My Darling?
 

May 13, 2009 09:45 PM
همش بزن
   

تو زندگی هیچ چیز به اندازه‌ی این عبارت ننر و نفرت انگیز «همش بزن» به من ضربه نزد.

حوصله سررفتگی برای من که تازه اسمش را یاد گرفته ام که «بیش‌فعال» هستم، همیشه یک معضل بود

و این عبارت کوفتی ...

خلاصه که ما رو سوزوند.



May 10, 2009 11:03 AM
     
دکتر دکتر
 

توی یک شرکت مهندسی اگر 2 نفر همدیگه رو مهندس صدا کنند به احتمال %90 دارند مسخره بازی در میارند.

حالا این رو مقایسه کنید با یک بیمارستان

دلیلش چی می‌تونه باشه؟

یکیش شاید حضور دائمی مشتری در محل کار باشه



May 3, 2009 12:29 PM
   

تا زوده لینکشو بذارم

همین پارسال درست کردم! همین موقع‌ها



May 2, 2009 05:47 PM
     
منم مادرتون
 

2
زینگ


- کیه؟

+ منم مادرتون

- دروغ نگو مادر ما شهرستانه

+ تا 10 می‌شمرم بعدش خونه جمع میشه!.. 1...2...3...



May 2, 2009 09:18 AM
&$#@تون
   

1
زینگ


- کیه؟

+ ببخشید &$#@تون تشریف دارند؟

- متوجه نشدم، با کی کار دارید؟

+ با &$#@تون

- صداتون درست نمیاد. فکر می‌کنم اشتباه زنگ زدید، من تنها هستم.

+ اتفاقا درست زنگ زدیم! تا 5 دقیقه دیگه خونه رو جمع می‌کنی میاری دم در!



May 2, 2009 01:30 AM
     
خوشت میاد هندونه بخری ببینی توش ناخون‌گیره؟
 

خوشت میاد هندونه بخری ببینی توش ناخون‌گیره؟

آره؟

نه! جواب بده دیگه

اگه پس فردا زنت دمپایی زایید نگی چرا ها

خدا این تیتر زدنهای مزخرفت رو بدجوری می‌ذاره تو کاسه‌ات



May 2, 2009 12:10 AM
شعار انتخاباتی
   

شعار انتخاباتی:

هموطن! رای دادن درد ندارد.



April 28, 2009 09:03 AM